بچه ها سلام.خیلی دلم پره از دست خواهر های شوهرم.دوتا هستن.یکیشون ۳۵ سالشه و شوهر نکرده اون یکی کوچیکتره.اون بزدگتره از قبل ازدواج ما که مامانشون فوت شد بدا اینکه کمبود حس نکنه سد زن خونه و همه کاره خونه.دل همه عرویارو خون کرده.تمام مراسماتمون با دخالت اون خون کرد.نمیزاشت شوهرامون برامون اون چیزی که دلمون میخواد رو انجام بوه.براددراهم بیش از اندازه بهش بها دادن.و بخاطر مادر نداشتن رو بهش دادن و هی گفتن دلش نشکنه.
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
تمام کاراش هر لحطه جلو چشممه.باعث قطع رابطه عروس بزدگه شد.بقیه هم دلمون خونه ازش اونم میتازونه.الان ۳۵ سالشه براش خواستگار اومده همه چی تموم.تک فرزند و پدرش هم کلی مال و اموال داره اصلا دوست ندارم ازدواحش صورت بگیره با این فرد.چون دل مارو برا کوچیک ترین چیزا خون کرد.حالا خودش بره تو بهترین خانواده و بداش سنگ تموم بزارن.خانواده خیلیییییی خوبی براش اومده.اصلا از عصری که فهمیدم همه کاراش جلو چشم بود و غصم شدهدلم نمیخواد بره جایی که همه کار بداش میکنن.دلم میخواد مثل ما خون به دلمون کرد اشکش دربیاد..
لطفا اونایی که از دلم خبر ندارن نیان .الان هیلی ناراحتم.منم با هزار امید و ارزو رفتم تو خانواده اونا اما کاری کرد که من عروس شب عروسی بشینم کفشمو رنگ کنم.نمیراشت شوهرم برامون خرید کنه.و هزار کار دیگه که هنوز تا هنوزه باعث تمام دعواهای ما یه تا جاری با شوهرامونه.دلمون خونه ازش.خدا چرا هیچ کدومو ندیدی بخت به این خوبی براش فرستادی.دلمارو شکست رسمش نبود.