سلام دخترم،
من دیشب بیخواب شده بودم، سر یه سرچ از نت اتفاقا اون تاپیک پربازدیدت را دیدم و بقیه تاپیک هایت را خواندم؛
چیزی میگم مطمئن باش درسته:
اون فردی که به فکرش هستی نمی خواسته باهات ازدواج کنه؛
بلکه چون قبل از محرمیت، خودت را کلا در اختیارش گذاشته بودی، نگاهش به تو، نگاه به یک کارگر ج نس ی بوده؛
قصدش هم این بوده که وقتی ترتیب مادرت را هم داد، رهاتون کنه... که وقتی دید مادرت شوهر کرده، فهمید که دیگه نمیتونه از تو هم بهره کشی کنه، چون مرد بالا سرتون هست... گذاشته رفته؛
اوج خباثتش هم اینه که همکارش را واسطه کرده تا زندگی ات را با دروغ «دوست داشتن تو» بهم بریزه، و اینطوری ازت انتقام بگیره که چرا نتونسته چند سال دیگه مثل یک تن فروش ازت استفاده کنه و بعد رهاتون کنه.
اصولا مردها همینن، ببینن زنی عقد نکرده در اختیارشون هست، نگاهشون به اون زن، میره سمت کارگر ج ن سی و دیگه نمی تونن به اون زن وفادار باشن؛
مگر زنی خیلی انواع دوز و کلک را بلد باشه که مرد را مجبور کنه به ازدواج، که بازم نگته مرد بهش فرقی نمی کنه و در اون زندگی از عشق خبری نیست و مرد همیشه دنبال راهی هست که از شر اون ازدواج خلاص بشه...
اصل اینکه زنا حرامه، اینه که در زنا، زن هست که همه چیز را از دست میده، و عملا تبدیل میشه به کارگر ج ن سی؛
و مطمئن باش اگر مادرت ازدواج نمی کرد هم اون مرد خبیث هیچوقت باهات ازدواج نمی کرد، چون از چشمش افتاده بودی؛ نهایتا دو سه سال دیگه میذاشتت سر کار و خوب که سیر شد، میرفت یک دختر ساده دیگه را پیدا کنه.
مطمئن باش دروغ گفته راجع له دوست داشتنت؛ نگاهش بهت بیش از یک ... نیست؛
خدا خیلی هوایت را داشته که با ازدواج مادرت و خودت بهتون عشق واقعی داده؛