کلا یک هفته س که آشنا شدیم
گویا تصمیمش قطعی و جدیه و میخواد خانواده ها باهم آشنا بشن
شاغل نیس ترم آخر ارشده پس انداز خیلی خیلی کمی هم داره
بهش میگم هزینه های عروسی و خونه و فلان بالاستا یه زندگی معمولی خیلی ساده حداقل ۲۰ تومن پول لازمه ماهانه
میگم ۱۰۰ تومن حداقل هزینه عروسیه
حداقل ترینش
از الان هوشیار باش این چیزارو هم درنظر بگیر بعد
بعدم گفتم بهش که اگه خانواده ها لج کنن مخالفت کنن با وصلت جدامون کنن چی
همچین ناراحت شد واقعا از قیافش مشخص بود دلم کباب شد
بهم میگه ینی تو میخوای با مخالفت مادرت ولم کنی
آخه من اصلا منظورم این نبود
خب الان من بابام رضایت نداره من چیکار کنم؟ پسر بدی نیس خوبه با محبته ولی نمیخوام دلش بشکنم
خودم هم وایسته میشم اخه
بعدا جدایی برای جفتمون سخت میسه
این شرایط چجوری مدیریت کنم؟ زودتر به خانواده معرفی کنم تکلیف معلوم باشه؟