پسرم آبله مرغان گرفته خودمم گرفتم ولی با این حال دکتر گفته ده روز از پسرم دور باشم که به جنین آسیب نرسه،حالا مجبوری پسرم پیش مامانمه البته از ۱۱صبح تا ۱۰شب حالا مامانم غر نمیزنه غیر مستقیم حالی میکنه اذیتم من چیکار کنم چاره ای ندارم دلم خیلی گرفته از طرفی از پسرم دورم دلتنگشم از طرفی حس میکنم مامانم خسته شده از طرفیم چاره ندارم
این خوبه اگ مادر من بود چی میگفتی ، اصلن چش دیدن پیشرفت منو نداره همش میخاد من در عذاب و زجر زندگی کنم ، با اینکه من از همه بیشتر بهش احترام میزارم خوبی میکنم بهش
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
نمیدونم چرا بعضی مادر ها اینجورین خدا صبر بده شما باز هم احترام بذار
اره من سپردم ب خدا ، چون مادرم پسر دوسته ، دوست نداره داماداش از پسراش بزنن جلو ، جالب این جاست وقتی داماد بزرگه پیشرفت میکرد مامانم شد دشمن خونی اون با آبجی ام کم کم آبجی ام ازشون فاصله کرد ، همیشه فکر میکردم مشکل خواهر و دامادمونه ، الان میبینم از وقتی منو شوهرم داریم پیشرفت کنیم دقبقن همون کارا رو با منو شوهرم میکنه