خواب دیدم رفتم کلاس شاهنامه خوانی و تفسیر مباحث اصول تو مسجد بود نوه عموم هم اونجا بود بعد چند تا پدر اومدن دختراشونو خفه میکردن و میکشتن منم میترسیدم ...ولی مامانم اومد وقتی اومد من خیلی احساس امنیت میکردم ت خوابم مامانم خیلی مهربون بود و دوسم داشت....البته مار هم میدیدم و میخواستم بکشمش و مار ازمن فرار میکرد