سرنوشت بدیه اول جاتوازم گرفت
صبح فرداشد دیدم ردپاتو ازم گرفت
تا میخواستم به چشای روشنت نگا کنم
مال دیگری شدی وچشاتو ازم گرفت
تورو جادو کرد یکی با یه چیزی مثل طلسم
اثرش زیادبود وخنده هاتو ازم گرفت
توبامن حرف میزدی نگات یه جای دیگه بود
خدالعنتش کنه،اون،نگاتو ازم گرفت
لحظه هات یه وقتایی مال دوتامون می شدن
اون حسود،اون دوسه تا لحظه هاتو ازم گرفت
خیلی وقته سختمه دیگه تنفس بکنم
یه جور عجیبی انگار هواتو ازم گرفت
خدادوس نداشت بیام پیشت کنارتو باشم
باورت نمی شه حس دعاتو ازم گرفت
دست روزگارچقد بامن وارزوم بده
لحن فیروزه ای مریماتو ازم گرفت
سلامت،خدافظیت،عزیزمای نقره ایت
حرف اخر،به امون خداتو ازم گرفت
توحواس واسم نذاشتی چکنم ازدست تو
اشتباهم بهترین جمله هاتو ازم گرفت
نمیخوادبپرسی چی،خودم دارم بهت میگم
تویه خط خوردگی دنیا،صداتو ازم گرفت
یه کم ازبرگشتن قشنگ تو وقتی گذشت
یگی اومدو یه ذره وفاتو ازم گرفت
چهارده ام مهر نزدیکای تولدت
شنبه که قدتموم زندگیم دلم گرفت