سلام دوستان خوبین مهسا هستم 23 سالمه
شوهره من 27سالشه و تقریبا مرد خوبیه از لحاظ اخلاقی ... 3سال پیش 4شب قبل عروسی متوجه خیانتش شدم ینی اس ام اس دیدم توی گوشیش میخواستم بهم بزنم عروسیو افتاد به پام گریه خواهش التماس خلاصه بخشیدم ... تااااا 5ماه پیش متوجه خیانتش شدم دوباره از طریق هک تلگرامش ... اینبار قهر کردم رفتم خونه مامانم 2ماه ... گفت این دوس دختر دوستم بوده من رابط اشتی کردنشون بودم و این مزخرفا ...
خلاصه بخشیدم با کلی شرط و شروط خطمو عوض کرد چون زنگ زدم به دختره شمارمو داشت خط خودشم عوض کرد ... تا چندوقت پیش دختره زنگ زد باز بهم ( هنوز خطمو عوض نکرده بود ) به حسین گفتم این به من چرا زنگ زده ؟؟؟ دیدم ساعت 11 اومد خونه اونروز !!!!!
شروع کرد به گریه و التماس که توروخدا اروم باش فقط گوش کن ... خلاصه فهمیدم ایشون دوس دختر شوهرم بوده از سال 91 ( البته کرمانیه تو کرمانه ولی نمیدونم همو میدیدن این چندوقت یا نه ) ... ما اخرای 92 نامزد کردیم ... 93عقد و اخراش عروسی ... ایشون توی این 3سال بوده همیشه ارتباطشو داشته البته شوهرم میگه فقط بخاطر پولی که ازش قرض کرده بودم پیگیره پولش بوده یسره زنگ میزده ... شوهرم میگه من از اولم علاقه ای نداشتم بهش خودش واسم خرج میکرده الانم پولشو میخواد... شوهرم ورشکست شده وضع مالیمون هنوز خرابه ... خلاصه پولشو دادیم 1ماه پیش و رفت منم خطمو عوض کردم و گفتم با اعتماد دوباره بخاطر پسرم زندگی کنم
تا دیشب .... پسرم رو پام تو ماشین بود دست انداخت بغل صندلیه شوهرم باطری موبایل دراورد ... از دستش افتاد زمین شوهرم زود برش داشت گفتم چیه این گفت بخدا نمیدونم شاید واسه مسافره !!!! ( اخه بعد ورشکستگی رفت توی شرکت مهندسی کارمنده ولی بازسازی دارن یه مدت بیکاره رفته اسنپ ) .... گفتم ینی چی مگه باطری گوشی الکیه کسی بندازه بره یا بدرد نخوره یا لوازم جانبیه ؟ گفت بخدا نمیدونم حس کردم دستاش و صداش میلرزید هول شده بود سکوت کرده بودم هی میگفت مهسا ناراحتی مهسا چیه ساکتی ... امروز بحثشو باز کردم ولی میگه مال من نیس ... نمیدونم چه کنم نظر شما چیه شما باشین قبل میکنین ؟