2777
2789

هر سال ماه رمضون یا وزنم بالا می‌رفت یا کلاً برنامه غذاییم به‌هم می‌ریخت 😅


امسال اما فرق کرد… چون با رژیم فست پرو دکترکرمانی جلو رفتم. این برنامه جوری طراحی شده که اگه روزه بگیری دقیق با سحر و افطار تنظیمه، اگه هم نتونی روزه بگیری می‌تونی مثل یه فستینگ اصولی انجامش بدی.

خودم بعضی روزها روزه نیستم، ولی با اینکه روزه نمی‌گیرم، میل به غذا هم ندارم! ولعم کمتر شده، خوابم بهتر شده و حس سبکی دارم.

اگه می‌خوای امسال هم روزه بگیری هم وزن کم کنی

یا حتی بدون روزه فستینگ اصولی داشته باشی

سایت دکترکرمانی رو حتما ببینید

تو مهد تنها بودم کسی باهام بازی نمیکرد و همه مسخرم میکردن منم گوشه گیر بودم بعد چندماه خاستن ببرنمون اردو بابام هزار و پونصدتومن بهم داد اونجا خوراکی بخرم بهم گفت بقیشو بیار اون موقعه همه بچه ها ۵۰ تومن و صدتومن  پول همراشون بود منم اونجا چندتا خوراکی خریدم پولم تموم شد وقتی از اردو برگشتم بابام گفت پولو پس بده ولی پول نداشتم بش برگردونم کیفمو ریخت بیرون و لیوانم و مدادمو ریخت تو حیاط لیوانم که دوسش داشتم شکست خاست کتکم بزنه مامانم جلوش وایساد کتک خورد

خلاصه بعد چند روز قهر اشتی کردن بابام خیلی خسیس بود بد تو خونه بود ولی برا مردم خوب بود کسی باورش نمیشد دست بزن داشته باشه یا خسیس باشه حتی عموم هام 

مامانم برا هزار تومن هزارتا فحش میخورد یبار بدجور کتک کاری کردن سر همین مادرم درخاست طلاق داد چون دیگه نمیتونست تحمل کنه افسردگی گرفته بود بابام مسخرش میکرد میگفت دیوونه 

به منم میگفت برو که مادرت دیوونست خیلی خورد میشدم 

خلاصه بعد یسال جدا شدن منم بابام به مامانم نمیداد دوستم داشت ولی برام خرج نمیکرد همش دختر عموهای هم سنمو میزد توسرم اونا خیلی شیک پوش بودن من بهترین لباسم لباس مدرسم بود همه وسیله های مدرسمو پسرونه بود اون موقعه کیف سیندرلا و سفید برفی مد بود برا من از کیف مهندسی دسته دارا بود ود بچه ها خیلی مسخرم میکردن پرخاشگر بودم تو مدرسه بابام خیلی کتکم میزد 

وقتی تو مدرسه میگفتن لباس های عیدتونو بیارید مدرسه بپوشید عکس بگیرد من نمیرفتم چون هم لباس نداشتم هم اینکه هزار تا وصله خورده بود و رنگشون رفته بود کلا دوتا لباس پاره پوره داشتم از همون ۷. ۸ سالگی چادری شدم که کسی لباسامو نبینه وقتی عموهام میومدن خونمون چادرمو اصلا از سر برنمیداشتم اونا فکر میکردن خیلی باحجابم خیلی تشویقم میکردن 

تو کلاسمون یه دختر بود مثل من ساکت و گوشه گیر بود خیلی خودمو بهش نزدیک کردم کم کم باهم دوست شدیم تا اول راهنماییم بهترین دوستم بود ولی از شرایط زندگیم چیزی نمیدونست چون من نمیخاستم کسی بفهمه مسخرم کنن چون تو اون منطقه که ما بودیم خیلی مسخره میکردن 

اسم دوستم مستعار میزارم فاطمه

فاطمه خیلی مذهبی بود وقتی تو دوران راهنمایی بودیم اخلاقش کم کم عوض شد بعضی وقتا چهرش تغیر میکرد خیلی خوشگل میشد  یبار مژه هاش خیلی پر وبلند شده بود گفتم چیکار کردی گفت اب زدم به مژه هام منم مثل اسکلا اب میزدم به مژه هام 


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز