بچه ها من سال کنکورم چیزی نخوندم و ی رشته صرفا زدم ک برم از خونه خب؟بعد خالم کل خاله های دیگه و مامان بزرگ بابابزرگمو پر کرده بود که رشتش فلانه بیکار میمونه فلان درحالی ک من باز میخوام کنکور بدم
بماند ک زمانی ک من بیمارستان بستری بودم چقد زنگ میزدن دری وری بهم میگفتن و حالم بد میشد
حالا دیشب اومده خونمون من نرفتم پیشش بشینم مامانم نیم ساعت باهام دعوا کرد ک چرا ادم نیستی تو نمیای بشینی پنج دیقه
بعد دیشب ب بابام گفتم فردا میبریم پیش دوستم گف اره گفنم صدرصدی؟گغ اره
حالا دوستم و خانوادش میخاستن برگردن شهرشون بخاطر ما ک میخاستیم بریم بیرون نرفتن و خواهرش نشست برامون شیرینی و غذا درس کرد ک خوشبگذره بهمون
حالا خاله ی گرامیم صب ورداشته برن دریا بابام ببرتشون
زنگ میزنم میگه خالت مهم تره نمیبرمت
الان من به دوستم گفتم چقد ناراحت شد ازم
چه رفتاری باهاشون داشته باشم واقعا؟
حالم از همشون بهم میخوره دیگه