سلام.اگر کسی قبلا تاپیک های منو خونده باشه میدونه که من و خانواده شوهرم تو دوتا استان مختلف زندگی میکنیم.
منو شوهرم از هر نظر از جاری و برادرشوهرم جلوتریم چه شغلی چه مالی و چه سوادی
مادرشوهرم قبلا بامن دعوایی کرده بود 5سال پیش ، که برادرشوهرم وارد ماجرا شد و با شکستن جمجمه من دعوا تمام شد
از اون موقع ببعد بااینکه با مادرشوهرم اشتی کردیم اما مادرشوهرم کینه کرده و خودشو به حق میدونه
تااینکه برادرشوهرم زن گرفت و عقد کرد.زنه اونو چون تو اون شهر زندگی میکنه واسه خودشو همه کرد فرشته
مدتم بدگویی منو جلو اون کرد البته همش به دروغ
مثلاوقتی باردار بودم نیومد شهر من و بهم سر بزنه یا واسه زایمانم نیوم اما جاریمو برد مشهد
خلاصه از هر نظر به اون رسید.راه براه کادو، دعوتی و...
جاریم فوق العاده حسوده.از وقتی که عقد کرد همون نیمچه رابطه منو مادرشوهرمم خراب کرد و مدام میگفت من چرا باهاش این شوخی رو کردم و ایرادهای مسخره
حتی تولد بچمم تبریک نگفت.خب منم قهر بودم.تااینکه دوماه پیش به اصرار خانواده شوهرم اشتی کردیم.از اون روز جاریم همه تقصیرها رو انداخت گردن مادرشووهرم و گفت که اون تاالان بی تقصیر بوده.و هر چی که باعث ناراحتی بوده یا مادرشوهرم دروغ گفته یا اون کرده.گفت حتی رودر رو کنیم.گفتم نه نمیخوام اما اگر لازم شد میکنم.جاریم ادا قلدرا و بزن بهادرها رو در میاره.و یه برنامه نصب کرده رو گوشی پادرشوهرم که جاسوسه و پیام به مادرشوهرم بدیم واسه اونم میره.تو اون دوماه فحشی نبود که تو پیام ها به مادرشوهرم نداد، مثلا اگر اینجوری بهم بگه با پشت دست میزنم تو دهنش زنیکه اشغال
یا مثل سگ از خودمو بابام میترسه و....
وام عکس میفرستاد از خونه مادرشوهرم و صدا ضبط میکرد که ببین پشت سرت بدگویی میکنن
منم طاقتم طاق شد و جمعه پیام هاشو فرستادم واسه مادرشوهرم.خلاصه قیامت شده.بنظرتون من کار اشتباهی کردم؟اخه مادرشوهرم مدام سرکوفت اونو بمن میزد منم ذات جاریمو رو کردم.الان مادرشوهرم جواب منم نمیده و همش تو بیمارستانه