وقتی که چشات ابره،پلکات چه مهی داره
افتاب به نگاه تو،کلی بدهی داره
ماه روزا میاد مکتب،پیش مژه نازت
بارون شده شاگرده،شب تا سحر سازت
پروانه میاد دورت،تنها واسه مردن
مردن پیش چشم تو،یعنی همیشه بردن
دریا شنیدن عصرا،موتو میزنه شونه
راستی دیگه فهمیدم،محض چی پریشونه
پیش یه نگاه تو،کوها همیشه مومن
بیچاره گلا پیشت،یک عمره که محکومن
کوها توزمستونا از دوره که پربرفن
پیش توکه میان هیچن،درحد دوتا حرفن
رنگین کمونم سادس،پهلوی تو بی رنگه
چشمای توکه باشه،جای اسمون تنگه
با اسم توسیمرغا،پرمیکشن ومیرن
بابرق نگاه تو می سوزن ومی میرن
دربون دوچشماته،هرچی نور وسیارس
دفترچه ابرا از،حرفای مژت پارس
صحراها زیر دستت گرمارو می اموزن
زیبا اتیشا از رو،چشمای تومی سوزن
قطعا زیردست تو شیش ماه می بینن دوره
توقلب تو داعم شب،دستات همیشه ظهره
جنگل با اون اوازش،توچشمای توگم شد
شمشاداومد وپیشت،خم شد،قدگندم شد
من هرچی بگم ازتو،با اون جذبت دوره
راستی گفتی چه کاری بود،شاعرمگه مجبوره؟
من متهمم باشه،توداوری وقاضی
هم میتونی شاکی شی،هم مهربون وراضی
حرف حالا وفردا،مثل همیشس زیبا
جزتو همه یعنی هیچ،تویعنی،خود زیبا