بابا بزرگ من همیشه بهم میگفت مهان بابا کیه؟ بعد من میگفتم من بعد میگفت تو قلب منی بابا تم تاج سرمی.
منو پدر بزرگم انقدرررر بهم وابسته بودیم ک وقتی مریض میشدیم جفتمون میفهمیدیم با اینکه بینمون خیلی فاضله بود، فک کن ی بار من خونمون تب کردم، بابا بزرگمم سالم یهن حالش بد میشه تب میکنه. رابطه منو بابا بزرگم خیلیییی خوب بود، دلم برای بغلش ک وقتی منو سوار دوچرخه میکرد تنگ شده موقع خواب بغلم میگرد پیشم میخوابید تنگ شده، اون بوسا با ضورت تیغ تیغیش ک میخورد به صورتم. 🙃