خواب پیدم داخل ی راه پله ک داخل بیابون بود بالا میرفتم من روح بودم مامانم منو نمیدید پیش داداشم رفتم .بهش میگفتم بگو من پیشت نیستم .بهش نگو .من ی برگه برداشتم ی چیزی نوشته بود مث ازمایش درست یادم نیست .ناراحت بودم .رفتم بالا دیدم ی چیزی مث قبر مانندی هست .همه راه پله .همه جا چوبی بود .قبر هم نبود .نمیدونم چی بود.جیغ زدم میگفتم خواهرم خواهرم