2777
2789
عنوان

متاهلا

128 بازدید | 10 پست

بچه ها سلام

من ۳ ماهه ازدواج کردم

ی بار مجبوری موندیم خونه مادرشوهرم بعد اون موقع هر وقت رفتیم  مادرشوهرم گفت کجا میرید شب بمونید شوهر منم انقد مقاومت میکنه در برابر مادرش تا بریم خونمون

از ساعت ۱۲ ظهر میریم هفته یک بار

۹ شب که میخاییم بریم جلومونو میگیره

من میرم خونه مادرم فقط یک ساعته ومیریم 

بعدم من شوهرمو در طول هفته اصلا نمیبینم ببشتر از ۱۲ ساعت سرکاره دیگه خودتون حساب کنید

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

مطمئنا از دوست داشتنه كه آنقدر اصرار داره بمونید


وقتایی كه میخوایید برید قبلش زنگ بزن بگو فقط ناهار میمونیم شام نمیمونیم 

طرفای غروب هم برگردید خونتون

قبلش هم با همسرت هماهنگ كن و بگو كه نیاز داری یه تایمی رو دو نفره با هم باشید نه اینكه كل روز تعطیلتون خونه مادرشوهرت بگذره

آنچه درست است را انجام دهیم...نه آنچه اكثریت باور دارند...

اوایل ازدواح اینطوریه ماهم اینطور بودیم خداروشکر الان هیچ نمیگن حتی شام بریم خونشون

وقتے دیدین یڪے نمیخوادتون، اگه همون اول برین فقط دلتون میشڪنه ولے اگر به بودن باهاش اصرار ڪنین غرورتونم میشڪنه!

والا شوهرا از خداشونه عادت میکنن دیگه

نه اوایل ازدواج وابستگی دارن.

اون مادر باید حالیش باشه اصرار نکنه

وقتے دیدین یڪے نمیخوادتون، اگه همون اول برین فقط دلتون میشڪنه ولے اگر به بودن باهاش اصرار ڪنین غرورتونم میشڪنه!

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108