سلام دوستان من چون متاهل هستم فقط یه رفیق صمیمی دارم که اونم متاهل هست.من یه مشکل خیلی حاد تو زندگیم دارم و رفیقم رو مثل خواهر خودم میدونستم.رفیقم گفت یه دعانویس هست که کارش خیلی خوبه و...کلی تعریف کرد و شماره اش رو داد منم به دعانویس پیام دادم و سرکتاب گرفت و...خلاصه بگم این دعانویس نزدیک بیست میلیون تومان از من پول گرفت یه کم گذشت من به یه چیزایی شک کردم دوستم همش اصرار داشت دعاها تمدید کنم و دعاهای دیگه هم بگیرم.هستین ادامشو بگم؟
خلاصه من خیلی به رفیقم شک داشتم تا اینکه گفت مراسم ختم خالش هست آدرس داد برم مراسم.یهو دیدم آدرسی که فرستاده فامیلی همون فامیلی کسی هست که براش پول واریز کردم.دنیا روی سرم خراب شد.یهو یادم اومد که اسم مامانش فاطمه هست و فامیلی خالش هم فرستاده بود ای وای که پول ها رو به کارت مادرش فرستاده بودم ای وای که سرم کلاه گذاشته بود.هیچکدوم از دعاهایی هم که فرستاده بود اثر نداشت
به دوستم گفتم اصلا به روی خودش نیاورد و گفت که از آشناهاشون بوده خواسته من متوجه نشم که آشنا هست و کلی حرف زد و فکر کرد من احمقم......خیلی بینهایت ناراحتم خیلی چرا با من این کار رو کرد چرا از اعتمادم سواستفاده کرد من اون پول از پس اندازم بود که دادم.اصلا پول به درک چرا حرمت رفاقت حالیش نبود ما باهم نون و نمک خورده بودیم.