2777
2789
عنوان

خاطره بازی

85 بازدید | 5 پست

توروخدا بیان از خاطره های خوبتون بگین از زندگی خوبتون از لحطه های شادتون از خوبیای همسرتون منکه مردم از اینهمه تلخی و خیانت و خواهرشوهر و مادرشوهرووو.....بیاین از شادیامون بگیم  

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

من با وجود بچه هام خداروشکر شادم

ایمان دارم که قشنگترین عشق،نگاه مهربان خداوندبه بندگانش است.زندگی رابه اوبسپارومطمئن باش که تاوقتی پشتت به خدا گرم است،تمام هراس های دنیا خنده دار است  

نمیدونم چجوری این خاطره یادم اومد.....یه شب توی دوران دوستی منوشوهرم،ساعتای2یا2:30شب بودداشتیم بهم اس میدادیم بعدیهوگفت دلم خیلی برات تنگ شده بیام دم درخونتون ببینمت؟!منم گفتم نه بقیه بیدارمیشن ونمیشه واینا!اماشوهرم گیردادواومد!اس دادگفت من دم درتونم!یادمه دقیقاتوی تاریکی اتاق حتی برای اینک بقیه بیدارنشن نورگوشیمم روشن نکردم لباساموپوشیدم وکلیدهاروبرداشتم ورفتم دم در!کفشامم دستم گرفتم ک دم دربپوشم!یه نفس عمیق کشیدم ودروبازکردم واون دقیقادستاش توجیبش وپشت دروایستاده بود!هههه کلی بهم خندیدیموسلام کردیم دروبستم وبیرون یکم نشستیم جلوی درمون تاساعت4صب!!حرف میزدیم!بعدش هواکم کم داشت روشن میشد من اومدم خونه واونم رفت....وای خداچ روزایی بود!الان 3سال گذشته

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز