2777
2789
عنوان

داستان عاشقی

301 بازدید | 42 پست

یکم از تاپیکای خیانت دورشیم..

همه ی ادما ی داستان عاشقی توی زندگیشون بوده میشع بگین تهش چیشد؟😍🥺

چقد طول کشید بهم برسین؟چجوری اون عشقو با خانوادع درمیون گذاشتین؟

داستان عاشقی نداشتم ان شالله در آینده تجربه کنم 

دختری بادنیای دخترانه خودوقلبی مهربان🎊🎀 دوسه مثقال خریت زخران چیزی نیست 🐴 آدمی هست که الحق دوسه خروار خراست ...💫اگر ایران به جز ویران سرا نیست ؛ من این ویران سرا را دوست دارم 💔

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

تهش زیاد شیرین نشد 

ولی دوران شیرینی بود

در این مدت زندگی به گونه ای سپری شده که میتونم سالها بدون اونکه هیچ اتفاق غم انگیزی رخ بده غمگین بمونم😔😔من این روزها برای هرچیزی هزار بار گریستم🖤چه جوانانی!میبینی چه جوانانی😔بسیاریشان هنوز صورت عشق را بر سینه نفشرده اند🥺😔

تنوع خوبه😂

من شروع میکنم

با رفیقم رفتم تو پارک از سوپر مارکتش خرید کردم همونجا مخمو زد 

کانکت شدیم سریع ب مامانم گفدم چون مرحم رازامه همچیمو بش میگم

۲سال لانگ بودیم باهم بعد دوسال اومد خواستگاریم با کلی جنگو دعوا بلاخره راضی شد پدرم و الان نزدیک ۹ماهه ازدواج کردیم

لبخندهرگزملاک‌شاد‌بودن‌نیست.

🥲ازدواج اولم نبود 

تو ی مهمونی خانوادگی منو بعد مدت ها دید و گفت چ بزرگ شدی و با خنده ب مادرش گفت پیداش کردم و از همون شب سرنوشت اینطور رغم خورد ک الان داره رو ب روم انار میخوره 😂❤️

البت عقدیم 

ب نام خدایی ک بودنش جبرانیست برای تمامی نبودن ها 🤍💎خداجون یادته چقد سختی کشیدم... چقد تلاش کردم... من ی عاشق واقعی بودم.. اما نشد 🫠❤️‍🩹فکر میکردم کنارم گذاشتی و فراموش کردی بنده ای مثل من داری اما اشتباه میکردم. تاریخ 1404/04/28من عروس شدم 💗🫠برای خوشبختیم دعا کنید 😍💗🫠در حال اقدامم دعا کنید خدا بدون دردسر بهم ی نی نی فقط 1 نی نی بده چون تنبلی شدید دارم 🥴مامان جون ب انتظار روزی هستم ک بیای تو دلم و ی روزی ک بتونم بغلت کنم دیگ اون روز من هیچ خاسته ای از خدا ندارم 😍

بااولین نگاه عاشقش شدم 










ولی ... اصن عشق نبود ‌


 هر "پرهیزکاری" گذشته ای دارد وهر "گناه کاری" آینده ای! پس قضاوت نکن.میدانم اگر:قضاوت نادرستی در مورد کسی بکنم،دنیا تمام تلاشش را میکند تا مرا در شرایط او قرار دهد...تا به من ثابت کند.در تاریکی همه ی ما شبیه یکدیگریم.محتاط باشیم، در "سرزنش "و"قضاوت کردن" دیگران وقتی؛نه از " دیروز او" خبر داریم، نه از "فردای خودمان"🌼🤍

اولین بار که شوهرمو دیدم با یه دوستش بود(بعدها فهمیدم فامیل نزدیکن و رفیق فابریک همن)جوری که  کل فامیل دوستی عمیق این دوتا رو میدونستن


دانشجو بودم تو شهری غیر از زادگاه خودم.با دوستم رفتیم بیرون .جمعه بود.تو ی مکان تفریحی .شوهرمو دوستشو دیدیم که با دوتا کوله پشتی بزرگ روپشتشون ازکنارمون ردشدن.ی چرخی زدیم و داشتیم برمیگشتیم که دوستم گفت اون دوتا پسره هرجا میریم هستن.

من عاشق پسرای سبزه با چشم درشت بودم.ازهمون دور که نگاشون کردم تو دلم گفتم اون سبزه چ جذابه.ازوناییه که من میخواما😅

بعد شوهرم اومد جلو و به من گفت خانوم این دوست من دیونم کرده.خودش روش نمیشه بیاد جلو .این شمارشه لطفا بگیر و بهش زنگ بزن.اون حرف میزد من محو خودش بودم.دلم برا خودش رفت ولی اون داشت برا دوستش تلاش میکرد.تو دلم آرزو میکردم کاش این حرفا رو از طرف خودش میگفت...

شماره رو گرفتم(بعدها فهمیدم شماره مغازه همسرم بوده .اون دوستش چون با پدرش کار میکرد و پدرشم اد م جدی و سخت گیری هست جرات نکرده بود شماره مغازه خودشون و بده و البته که حدود بیست سال پیش کمتر کسی موبایل داشت)


اون روز گذشت و من تماس نگرفتم..لصلا از دوسته خوشم نیومده بود.ولی چهره شوهرم مدام جلو چشمم بود



طولانیه

این تیکه شو کپی کردم

تو تاپیکام هست

او در بر و ایام به کام است...
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز