من با ی پسری بودم
الان در حد ۴ ماهه اشنا شدیم
ولی زیر نظر خانواده هامون
من اولش ب خانوادم گفم
اونم خانواده منو دید باشون صحبت کرد
اونم ب مادرش گفته
پدرم باش صحبت کرد گفت که من فاطمرو واسه آینده میخام میام تا این چند وقت خاستگاری
چند شب که بیرون بودیم یهویی بش گفم گوشیشو بده بعد بگم بهونه داد
رفتم دایرکت اینستاش دیدم همزمان ک با منه با بقیم هست🥲🥲💔💔بع اونا هم میگه کسی تو زندگیم نیست من نابود شدم غرورم شکسم گریه کردم اونم گریه کرد گفت فکر نمیکردم کارم به اینجا برسه التماسم کرد منو ببخش ی فرصت بده من پشیمونم جان مادرم درستش میکنم هرکار بگی میکنم پیج اینستاشو داده دستم گفت تا عید هم میام خاسنگاری ولی نمیدونم چکار کنم همش ترس استرس خیانت دوباره دارم💔🥲🥲🥲