2777
2789
عنوان

داستان آشنایی منو اکسم

282 بازدید | 5 پست

سلام، لطفا خوب بخونید نظرتونو بگید، داستان از این قراره، خالم که سال ازم بزرگتره و اینکه ی استان دیگه زندگی میکنه ب همراه پدر بزرگ و مادر بزرگم به خونه ی ما میان من اون موقع کلاس شیشم دبستان بودم و خالم هفتم چون خانواده ما با فامیل رفت و آمد زیاد نداره:/

کسی نمیشناختم، خالم بم میگه بیا بریم خونه خالم گفتم خالت کیه من نمیشناسم، اونم میگه تو بیا و به اصرار خالم میرم خونه خالش به همراه پدر بزرگ و مادر بزرگم وقتی وارد شدم اصلا تعجب کردم آقا اینا کین من نمیشناسم چقدرم پسر داش، ی جمعیت بودن منم از خدا بیخبر  گفتم سلام و احوال پرسی کردم ی روز اول عادی بود روز دوم رفتیم خونه ی دختر خاله ی، خالم  که کنار خونشون بود، چون خونشون نو ساز بود حال پذیراشون یکی بود و اتاق خواب با حال پذیراشون دید داشت اکس من پسر کوچیکه خانوادس پسر خاله ی مامانم یعنی بعد اون قشنگ نشسته بود جایی که من دید داشتم و اینکه جلو تلویزیون بود منم از بیحوصلگی داشتم نگاه تلویزیون میکردم ولی همون موقع ب خالم گفتم خاله این پسره اشتباه فکر نکنه من دارم نگاه اون میکنم😐اونم گفت اوکی خلاصه اون روز حوصله سر بر بعد اینکه زنگ زدم بابام که بیاد منو برگردونه چون حوصلم سر میرفت اونجا وقتی اومد دنبالم ی پا ن دو پا قرض گرفتم سریع از اتاقا حال پذیراشون رد شدم همه هم منو دیدن 😂😂😂😂 چقدر عجله دارم ک برگردم خلاصه تا اینجا اوکیه بعد اون س روز گذشت بعد خالم زنگ زد گفت پسره ب  خواهر زادش  گفت که ب خالم بگه چرا اینجور نگاش میکردم خالمم بهش گفت که اینجوریا نیست اشتباه برداشت کرده و بهش گفت من همون موقع گفتم که من منظوری از نگاها ندارم دارم نگاه تلویزیون میکنم، بعد اون ازش متنفر شدم چون فکر میکردم توهمیه و فکر میکنه همه عاشقش میشن 🤣🤣 بعد اون بارها سعی کرد سر صحبت بام تو فضای مجازی اینستاگرام باز کنه ولی من اهمیت نمیدادم چون ازش متنفر شده بودم میگفتم حقشه جوابشو ندادم توهیمه خلاصه بعد اون موضوع اینگور کردن تو ی عروسی دیدمش کلاس هفتم بودم اون موقع وقتی عروسی آخراش بود منو دید مثل اینکه کراش دیده ی جوری این بشر نگاه میکرد معلوم بود نظر داره، وقتی منو دید انگار تو ی دنیا ی دیگه بود منم خا فاز برداشته بودم  لا تحویل گرفتم بماند چقدرم با نفرت نگاش میکردم در کل عروسی خوب از اون موضوع ۵سال گذشت و من ۱۷سالم شد و اون دانشجو رشته معلمی شده بود بعد چند سال تو مراسم داداشش دیدمش بنده خدا دوتا از داداشاشو از دست داده خیلی تغییر کرده بود 

ی دفعه ای استوری عکسشو تو اینستا دیدم لایکش کردم فقط بیمنظور ولی..  بعد اون اومد بهم دایرکت داد جوابشو دادم بم احساساتشو گفتم من اول نپذیروفتم ولی دیدم باهاش خوشحالم مثل خودمه، علایقش رفتارش، باهم وارد رابطه شدیم 🥲 دعوا میکردیم میخندیدم خوش حال بودیم ناراحت بودیم  باهم پیش اون میتونستم خود واقعیم باشم اخرین دعوامون ب قدری جدی شدی 25شهریور پارسال تا یک سال باهم قهر بودیم بماند من برای در اوردن لجش و در اوردن آمارش ب داداشش و پسر دایش پیام دادم ..  بعد از اون من واقعا ی افسرده ی واقعی شدم، دلخوشیم بود اخه هم حرفایی که بم زده بود ناراحتم میکرد هم کارای بچه گانه ایی که دوتامون انجام میدادیم بعد اون ی سال عذاب آور که س چهار بار رفتم سمتش بم گفت نه و اون س چهار باری که اون سمتم من بش گفتم ن  ...  امسال که ۱۸خورده ای سالم شد فارغ التحصیل شدم رفتم سمتش و ی ویس براش فرستادم گفتم چقدر دوستش دارم و چرا و ب چه دلیل کودورتو رها کردیم و دوباره اوکی شدیم ولی این اوکی شدنمون برا دو روز بود چون پیام نداد ندادم یک هفته گذشت و بهش الکی گفتم من فکر میکردم  دوستت دازم ولی فهمیدم توهماتم دخترونم بود، من عاشقشم منتها نه این ورژنش ورژن قدیمیش بعد اون بم گفت که خوشحاله که فهمیدم 

ولی هنو گیجم من اونو بلاک میکنم در میاد اون بلاک میکنه دوباره آنبلاک میکنه  خسته شدم احساس میکنم اکه ببینه منو دوباره حل میشه  چون همش ی بار سر قرار رفتیم �🙃💔، الانم من بلاکش کردم... 

خلاصه دارم میترکم از بس بهش فکر، خیلی توهم توهم شد نه چیکار کنم؟ 

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز