سر درس نابود شده
دستاش لرزش گرفتن
افسرده شده
انقدر موهاش پر بود الان هیچییی نمونده
رفیق صمیمیش منم ولی با هیچکس حرف نمی زنه
خانوادش خیلی مراقبشن خیلی خاله هاش دوستش دارن ولی هیچ وقت باهاشون حرف نمی زنه می گه درکم نمی کنن
می گه شرمنده خانوادمم که هر روز حالم بده و باید تحملم کنن
دلم براش کبابه 🖤😭
می گه بعضی موقع ها آرزو مریضی می کنم که لااقل یه دلیل داشته باشم برای نخوندن و این حال بدم
خیلی باهوشه ولی بخاطر استرس نمی تونه بخونه