سلام داستان از این قراره من یه دوست داشتم که دوران ابتدای تا پایان دبیرستان با هم بودیم با هم درس میخوندیم خونه همدیگه میرفتیم تقربیا کل روز با هم بودیم به جز شبا خونه هامونم نزدیک بود من دانشجو بودم که ازواج کردم با اینکه ازواج کردم بازم با هم میرفتیم بیرون کلا رفت و اومد داشتیم گاهی اوقات با دخترم میرفتم خونشون حالا اون امسال ازواج کرده انگار نه انگار من وجود داشتم نه تماسی نه پیامی البته من اوایل ازداوجش بهش پیام میدادم دیدم هر دفعه من باید حالشو بپرسم گفت یه چند وقت پیام ندم ببین از من میکنه الان دوسه ماهیه پیام ندادم اونم حالمو نپرسیده خیلی دلم ازش گرفته به نظر شما بهش پیام بدم
په پیام.نده منم یه دوست داشتم که از ابتدايی باهم بودم تا اوایل امسال حتی تو یه دانشگاه بودیم من ازدواج کردم بچه دار شدم ولی بازم باهاش رابطه داشتم ولی اون امسال ازدواج کرد حتی واسه عقدشم بهم خبر نداد منم مثل اب خوردن گذاشتمش کنار.