2777
2789
عنوان

دیر فهمیدم

130 بازدید | 8 پست

زنداداشم خیلی خیلی حسوده فکر نمیکردم ذاتش خراب باشه 

من سالن زیبایی زدم چند ماه نیومد یه تبریک بگه کلی آدم اومدن تبریک گفتن در صورتی من کلی براش کارای زیبایی مفتی میکردم این بمونه 

بعد چند سال من باردار شدم با خوشحالی زنگ زدم خبر دادم الان چند روز گذشته نه خودش نه داداشم زنگ زده تبریک بگن 

حیف خوبیای که کردم چقدر به بچه هاش 

ادم آدمشو الان میشناسه حسودا رو خدا رو شکر شناختم ولز جلو شوهرم کوچیک شدم کل فامیلای شوهرم زنگ زدن تبریک گفتن فکر کن داداشم نگفت 

محبت بی حا و بیش از حد ممنوع

زمانی که استخوونام در حال خورد شدن بود زمانی که پر از درد بودم خدا بود که نجاتم داد خدا بود که نور امید رو در سینه من تابوند بهترین مرهم بهترین یار و رفیق من خداست اندازه تمام آسمان و زمین شکرت ای بی نهایت ای بی همتا ای مرهم❤️💕😍💞💫💚دختری از خطه شمالم😉🥰

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

اوووف کجای کاری من خدا می دونه چقدر کارها کردم برای زن دادلشم پسرم دنیا اومد دریغ از یک تبریک قطع ار ...

از حسادته،جلو شوهرم خجالت میکشم 

هیچی دیگه میرن توی لیست سیاهم هیچ وقت بدرد نخوردن توام غصه نخور

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792