2789
عنوان

شما بگید

26 بازدید | 1 پست

من رفته بودم شهرمون چند روز،امروز برگشتم ،،دانشجو هستم،،کتابمو جا گذاشتم خونمون  امتحان هم دارم،مامانم میگه بابات گفتش اون صلح رفتنی دو ساعت جلوی آینه نشست کتابش یادش رفت اون درسخون نیس و ....

خیلی ناراحتم من بر حسب عادت آهنگ باز کرده بودم حاضر میشدم،حس صمیمت کردم اونجور راحت بودم،بابام هنوزم هنوزه از آدم دور و خشکه سریع اون کارمو برام علیه من مدرک کرد خیلی ناراحتم  از راه رسیدم از رو عکس درس خوندم چشام درد میکنه گریه کردم ،،هی دوسدارم با بابام صمیمی باشم ولی خودش نمیزاره خیلی دوسداشتم مثل این فیلما رابطع پدر دختری خوب☹

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792