امروز صبح شوهرم خونه بود باهم بیدار شدیم صبحانه عدسی خوردیم🤤من رفتم سراغ ظرفا اونم نشست پای سنتورو یه اهنگ قشنگ زد
من با صدای این اهنگ بازم رفتم تو فکر ،زیر لب من من کردم و گفتم به نظرت بریم پیش دکتر خیلی قاطعانه گفت نه
منم دیگه کشش ندادم☹️
ناهار از دیشب مونده بود گرم کردیم و خوردیم از بس ک فکرا بد اومد سراغم و نمه نمه گریه کردم برای اینکه خودمو از این حال درارم پاشدم هر چی تو خونه بود و شستم و تمیز کردم جارو و ....
امااخر کارم ک الان باشه بازم همون سوال همیشگی
پس من کی مادر میشم 🥺
بمونه به یادگاری تا روزی که بیام بگم منم مادر شدم 😇❤️