تو بحث روانشناسی
مراجعه کننده ای بودن که همسرشون ب شدت به مادرشون وابسته بود و مادرشوهر هر جایی ک این عروس داماد میخواستن برن، رفت و آمد رو چک میکرد،،
یعنی میگفت راه افتادین بگین
رسیدید، بگید
باز برگشتنی بگید و...
انصافا هم مادرشوهر آدم خوبی بود ، از نظر کادو و دعوت کردن و احترام گذاشتن و اینا بیست بود برای عروس خانم ،
فقط چون از راه و جاده میترسید و نگران بود، زندگی این عروس داماد رو تلخ کرده بود با چک کردن مداوم..
ما اومدیم از راه بیخیال شدن عروس خانم وارد شدیم، دیدیم نههههه نمیشه، عروس خانم این قضیه خیلی رو مخشه ..
اومدیم از راه دوستی و با پنبه سر بریدن وارد شدیم
اینطوری که عروس خاتم ب آقا داماد هربار جایی رفتن ، شروع کرد ب نصیحت که تو چرا مامانتو دوست نداری، تو چرا فکر مادرت نیستی، تو چقدر بچه بدی هستی ک دوست داری ب مادرت استرس وارد کنی و....
و کم کم این اطلاع دادن موقع راه افتادن و مسافرت رفتن رو حذف کرد
از اون طرف مادرشوهر دلخور میشد، عروس خانم میگفت شما مثل مادر من هستید ، چرا باید شما رو اذیت کنیم؟ چرا وقتی چشمتون مدام به ساعته تا ما برسیم به مقصد، ما باید شما رو دل نگرون کنیم و...
خلاصه این کار رو مداوم و مداوم انجام داد عروس خانم
تا الان طوری شده ک چند روز قبل از مسافرت رفتن فقط اطلاع میدن ب مادرشوهر ک ما احتمالا بریم سفر و برگردیم
ایشون هم صدقه میذاره و دعای خیر میکنه
و قم رفتن برگشتن، مشهد رفتن برگشتن، همدان، شهرستان و...
دیگه دم به دقه چک کردن ندارن
هم مادرشوهر راضیه و یه کم اروم و قرار گرفته..
بدون کوچکترین بی احترامی و قهر ی
هم عروس و داماد دارن زندگی رو خودشون تجربه میکنن و با خیالی آسوده، ب دور از زیر نظر بودن، خوش میگذرونن..
گاهی لازم نیست تو زندگی ، وقتی یه موضوعی اذیتمون میکنه، با شمشیر به دل اون طرف حمله کنیم
میشه با پنبه ی نرم و گرم، سر برید
سیاست رو وارد زندگی هامون کنیم تا همه در آرامش زندگی کنن
🤲🏻❤🌱
روز و روزگارتون سبز❤