منم فکر میکردم آدم مطمعنیه ۶ سال بامن بود هرروز کنار هم بودیم باهم میرفتیم مدرسه و کلاس زبان و باشگاه صبح تا شب اس ام اس بازی
جمعه ها میرفتیم بیرون میگشتیم
خیلی دوستم داشت ودوستش داشتم
بعدها که بهم خیانت کرد و ازدواج کرد فهمیدم تمام این مدت هم خیانت میکرده و بازیم میداده
تو فکر میکنی باهاش یه رابطه ساده و کوتاه برقرار میکنی وقتی بیافتی توی باتلاق دیگه نمیتونی بیرون بیای
اینچیزا ته نداره آدمو غرق میکنه
بلایی که من سر خودم اوردم تو نیار
الان من ۲۸ سالمه ولی دلم پیش جوونیم و نوجوونیم مونده
الان دلم میخواد با یه پسر ۲۱ ساله ازدواج کنم
چرا که بعد رفتن اون آقا افسرده و مریض شدم و نتونستم به وقتش ازدواج کنم و جوونی کنم
درسته زندگیم خوبه ولی آثار زیانبار همون سالا هنوز رو زندگیمه
تو نمیتونی تضمین کنی بعد دوستی باهاش چه اتفاقاتی خواهد افتاد
مثلا من زمانیکه پیش دانشگاهی بودم پدربزرگم منو باهاش دید سکته کرد و تا مدت ها روتخت بود
چون منو خیلی سرتر و پاکتر میدونست و انتظارشو نداشت
ولی من نوجوونیم حروم کردم هربار خواستم کات کنم اومد دنبالم نذاشت رگشو زد تهدید به خوردن قرص برنج کرد
حتی بخاطرم رفت سربازی و سرکار ولی آخرش دربرابر فشارای زندگی دووم نیورد خیانت کرد