آره میدونم چی میگی
وقتی باردار بودم و خواهرم فهمید دختره خیلی خوشحال شد و با خنده بهم گفت فردا این دختره ی ج ن ده میشه و من خیییلی ناراحت شدم
چون دختر خودش زن ی پزشک بود بعد دکتره فهمید با چندتا پسر دوسته و بهشون پا میده طلاقش داد الانم دخترش تن فروشی میکنه
انگار دوس داشت دختر منم همینطور باشه
خیلی عصبی شدم گفتم کاش بمیرم
ولی الان میگم بخدا دختر اگه شانسش خوب باشه خیلی بهتر از پسره
الان دخترم شب و روز تو بغل باباشه پوشکش عوض میکنه .بهش شیر خشک میده -آروغش میگیره و می خوابونتش ولی من تا زیر گل برم اون صحنه که بهش گفتم بچم دختره رو فراموش نمیکنم
چون من بچم آی وی افی هست یعنی طبیعی باردار نمیشدم و کاشتم
هیچکس زجر های منو ندید جز شوهرم
ولی اصلا ازش این انتظارو نداشتم
هرگز اون لحظه تلخو فراموش نمیکنم
فقط اون لحظه گفتم خدا به داد زن داداشم برسه که ی دختر سالم و ی پسربچه ساده عقل داشت و به امید ی پسر سالم گذاشت باردار بشه و دوقلو دختر باردار شد
و ی شوهر بسیییییار پولدار که مادرش بهش گفته بود خااااک تو سرت که شوهرت برات هیچی کم نذاشت تو هم داری
دختر رو دختر میزاری تو بغلش
چقد ناراحت شدم
مگه جنسیت دست زنه که باید ایقد تحقر بشه و حقارت ببینه