دیروز اصلا حالم خوب نبو بخاطر پریود و..
بعد من نیاز دارم خودمو خالی کنم و چی بهتر از داداشم دلم میخواست باهم دعوا کنیم ولی اون لال بود دیگه میدونه باید خفه بشه من اگه حرف نزنه دیوونه میشم یهو ليوان پرتاب کردم زدم تو کله اش بازم خای نشدم دست خودمم نبود اون لحظه کلی مشکل تو زندگیمه که هیچکس درک نمی کنه هیچ دوستی ندارم همه یه روزی بخاطر رفتارم ولم میکنن میرن عشقم منو بازی داد هیچ کسو ندارم افسردم