کراشم از محل کارمون رفت
شغلش (پ.ل.ی.س) و چون جفتمون توی یه جای عمومی کار میکنیم ، همیشه بالا دستیا ما رو میچرخونن توی جاهای مختلف که با هم ارتباط نگیریم ...
همه چی از ادا بازی ها و نگاهای اون شروع شد
یه پسر قد بلند و خوشتیپ
با چشم و ابرو های مشکی و یه ته ریش با مزه :)
و چشای درشتش که هیچوقت یادم نمیره
هیکل ساده و مرتب و چهارشونش
و در عین حال منظم و دقیق ...
رنگ لباسِ مغز پسته ایش ، چشامو حساس کرده بود به هر کسی که یه پیرهن این رنگی میپوشید ...
چند ماهه جام عوض شده و قبل از این که به بخش اصلی سالن نزدیک بشم ندیده بودمش :)
وقتی دیدمش فقط با خودم گفتم (خب ، اوکی ، خیلی خشگله ) و همین !
همه چی از اونجایی شروع شد که صندلیشو برای این که به من دید داشته باشه ، رو به روم میزاشت و دائما سرش رو به طرفم کج میکرد ...
البته اینا هم خالی از لطف بنده نبوده ، چون منم زیاد از جلوش (عمدی) رد میشدم ...
اخلاق خوبش با مردم و کارای دلسوزانش :)
همه چیش
همه چیش
حتی عیب و نقص های نداشتش هم برام زیبا بود
و یهو بعد از چند هفته فهمیدم که دیگه قرار نیست جایگاهم کنار اون ثابت باشه ...
و بعد از چرخشی شدنِ شیفتم به صورت روزانه به مدت یه ماه
فهمیدم که دیگه اونم سر جاش نیست و رفته :)
الان همه ی همکاراش اونجان
دقیقا سر جاش میشینن
و من دلم پر پر میزنه که یه بار دیگه ببینمش ...
جدا از قضاوت کردن کارکترِ من و اون
لطفا برام دعا کنید :)
دعا کنید که ببینمش و اتفاقی بهتری بیوفته :)))
من نه عاشقشم که بی خواب شم از فکرش
و نه خیلی وابستشم که نتونم زندگی کنم ...
فقط به خاطر حس خوبی که ازش گرفتم
میخوام که برگرده و اتفاقای خوب برام بیوفته با اون :)
راستش توی این بیست و اندی سال از زندگی مسخرم
فکر میکردم این استارت یه اتفاق خوبه برام که خدا برای جبران سختی هام سر راهم گذاشته :)
نمیخوام راحت از دستم بره
برام دعا کنید لطفا :)
ممنونم ❤🌿