تا وقتی که این گوشیا هست وضع زندگی همینه....
رفته بودیم ی جا دخترم آزمون بده،ما بیرون موندیم.ی مادر دیگه هم که همراه بود،اومد کنار من وبا هم همصحبت شدیم..از دختر بزرگش حرف زد که ۲ تا بچه داشت.میگفت دخترم تا نصف شب با گوشیه،حرف میزنه ،چت میکنه،تو اینستا میچرخه ، فیلم میبینه تا صبح نزدیکیهای صبح میخابه تا ۳-۴ بعد از ظهر....تمام کارهاش میمونه..صبحانه ی بچهاش میمونه،نهارشون میمونه..با شوهرشم مشکل داره....گفتم شوهرش هیچی نمیگه...بنده خدا گفت شوهرشم همینطوریه..کارشم از دست داد..گفت رفتم بچهاشونو آوردم خونه ی خودمون که از گشنگی نمیرن....میگفت وقتی غذا درست میکنم.همون نوه هام میگن مادر جون به به بوی غذا.....