خب راستش ینفربود. من از پارسال خوشم میومد ازش اماخب.. خیلی بسته بودم و صحبت نمیکردم (چون اضطراب اجتماعیو اعتمادبنفسو اینا نداشتم) خلاصه.. به طرف نگفتم من ازت خوشم میاد
فقط یبار بهش گفتم دوستان محی چی دوست داره؟ گفتن تینت و بغلو.. دوست داره
رفتم بهش گفتم دوست میشی؟ میخوایی شمارتوبهم بدی؟ اونم گفت نه من باهمه دوستم شمارمم به کسی نمیدم
رفتیم حیاط طوری که انگارهمین صبح برام اتفاق افتادهبودد فقط اومد خیره شد بهم. بعد دهنشوکج کرد یه لبخند کج زدرفت. انقدر به خودم شک کردم گفتم مگه کاربدی کردم؟
امسال شد.. من به دوستش رفتم گفتم محی اینجوری نمیگما قیافه گرفت اما جوری رفتارکرد که من باعث شد فکرکنم ارزشمو اوردم پایین، میخام بهش یه فرصتی یدم تا درمورد احساساتش فکرکنه همین. (یکم اعترافکردم)
دوستش برگشت گفت محی روی یه پسردیگه کراش داره بااون پسره رفته
بعدسرکلاس گفتم مگه محی بایه پسردیگه نرفته؟ بعد محی گفت نه من باپسردوستم، نه با دخترادوستم بعد فهمیدم دوستش ازخودش حرف زده 😐
خلاصه.. اره طرف میدونه روش کراشم؟