2777
2789
عنوان

شوهرم منو برای دیدن خونه نبرد

391 بازدید | 17 پست

قرار بود بریم یه خونه رو نگا کنیم من گفتم زود بیا تا کلاسم شروع نشده ولی پیچوند بعد فمیدم با دامادشون رفته الانم باهاش قهرم گفتم قرار من تو اون خونه زندگی کنم باید منو اول میبردی

سلام عزیزم


یه گـ روه دردودل داریم همه خانم هستیم


از بدو ورود وویس میگیریم


اگه خواستی درخواست دوستی بده


لـ.ینک بفرستم برات

پیامبراکرم(ص): برای پیشرفت در کارهایتان،از مخفی کاری کمک بگیرید. زیرا که مردم به هر صاحب نعمتی حسادت می‌کنند.

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

کارش خوب نبوده. ولی یاد بگیر به جای قهر کردن حرفتو بزنی و به وقت مناسب واکنش درست داشته باشی

من همیشه محترمانه و با ادب نظرمو بیان میکنم. هر جا ادب نشون دادم و بی ادبی دیدم عین خودشون رفتار نمیکنم و نمیگم با هرکی عین خودش، فقط به این فکر میکنم که من از یه گوساله توقع ادب ندارم! چون اون تو طویله بزرگ شده، از طرفی بین گاوها هم رشد کرده! در مورد خیلیا هم همینطوره. مراقب شخصیت خودتون باشید🤩🌹سر تا پایم را خلاصه کنندمی شوم "مشتی خاک"که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه، یا "سنگی" در دامان یک کوه، یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوس، شاید "خاکی" از گلدان‌یا حتی "غباری" بر پنجره! اما مرا از این میان برگزیدند :برای" نهایت"برای" شرافت"برای" انسانیت"و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای :" نفس کشیدن "" دیدن "" شنیدن "" فهمیدن "و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمیدمن منتخب گشته ام :برای قرب برای رجعت برای سعادت من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده:به انتخاب، به تغییر ، به شوریدن، به" محبت "

حالا خونه قطعی شده؟ بدونه شما تایید کردن رفت؟

نه من ندیده گفتم اسانسور نداره طبقه سوم هس نمیخام البته عکسشو تو دیوار دیدم تمییز بود 

اخه زورم میا نگف منتظر فلانیم خودم فمیدم بهشم گفتم اون میخا هم خونت بشه بقیه جاهارم اونو ببر نگا کنه و نظر بده

چند سال پیش من عروسی دعوت بودم  رفتم برگشتم دیدم شوهرم با مامانش خونه رو دیدن پسیدیدن و خریدن یعنی آتیشم زدن بجای اینکه خوشحال بشم چند روز فقط گریه کردم دو سال تو اون خونه بودیم بعدش به زور شوهرم رو مجبور کردم بفروشه خونه رو فروختیم یه بزرگتر و نو خریدیم

حرف برا کسیو که روش تاتیر داره هرچند قهرم تاثیری نداره...

اگر تاثیر حرف درست و سنجیده ۵۰درصد باشه، تاثیر قهر ۵ درصده

من همیشه محترمانه و با ادب نظرمو بیان میکنم. هر جا ادب نشون دادم و بی ادبی دیدم عین خودشون رفتار نمیکنم و نمیگم با هرکی عین خودش، فقط به این فکر میکنم که من از یه گوساله توقع ادب ندارم! چون اون تو طویله بزرگ شده، از طرفی بین گاوها هم رشد کرده! در مورد خیلیا هم همینطوره. مراقب شخصیت خودتون باشید🤩🌹سر تا پایم را خلاصه کنندمی شوم "مشتی خاک"که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه، یا "سنگی" در دامان یک کوه، یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوس، شاید "خاکی" از گلدان‌یا حتی "غباری" بر پنجره! اما مرا از این میان برگزیدند :برای" نهایت"برای" شرافت"برای" انسانیت"و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای :" نفس کشیدن "" دیدن "" شنیدن "" فهمیدن "و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمیدمن منتخب گشته ام :برای قرب برای رجعت برای سعادت من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده:به انتخاب، به تغییر ، به شوریدن، به" محبت "

[QUOTE=359398855]فکر کردم تنها زن جهانم که واس دیدن خونه نبردنم🙄😅حالا این که توش مستاجریم هیچ...ولی خونه خودمونم که ...[/QUOاخه این زنه صبح تا شب قراره تو خونه باشه خودش ک همش سرکاره براش فرقی نداره

نه من ندیده گفتم اسانسور نداره طبقه سوم هس نمیخام البته عکسشو تو دیوار دیدم تمییز بود اخه زورم میا ن ...

اهان حالا اشکال نداره دلخور هستی اینم بهش گفتی دبگه سعی کن کشش ندی بیشتر

 نگفت چرا با اون رفته؟ شاید تجربه نداشته میخواسته یکی با تجربه تر با خودش ببره 

 

پیامتو نمیخونم تا چشمت دربیاد😛

چند سال پیش من عروسی دعوت بودم رفتم برگشتم دیدم شوهرم با مامانش خونه رو دیدن پسیدیدن و خریدن یعنی آ ...

اخه قشنگ به خرف دامادشونم داره میره هر محل و هر خونه ای ک اون میگه خوبه اینم تایید میکنه رسما من هویجم😐

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792