من همینطور یهویی تصمیم گرفتم با پس اندازم یه قربونی بخرم ولی تصمیم گرفتیم کسی نفهمه مم خریدم فکر کنن شوهرم خریده و همینطور هم شد
بعد شوهرم آورد حیاط قربونی کرد رفت سرکار به مادرشوهر اینا سپرد تقسیم کنن و پخش کنن
خلاصه بعدش اینا یه به من نگفتن بیا و فلان
البته شوهرم چندبار خودش قربونی کرد همین رفتارو کردن تو یه ساختمونیم ولی این دیگه مال من بود
بعد به ما یکم دادن واسه خودشون ۲ ۳ کیلو برداشتن
به خواهرام اینا هم ندادن
جیگیر و بقیه چیزارو هم برداشتن واسه خودشون
بعد هم وقتی پختن من خونه بودم نیاوردن
آخرای شب که شوهرم اومد یکم آوردن