2777
2789
عنوان

پسری ک بگه

129 بازدید | 10 پست

تو اولویتت مادرت باشه منم اولویت ام مادرمه 

باید وقتایی ک بگه کار کن اوقات تلخی نکنی و چشم بگی 

( البته منم با کمک کردن به جا و به اندازه موافقم) 

مادرم نیاز به کمک داشته باشه هرجا ک باشم چه زنم بگه برو چه بگه نرو باید برم

و افکار و عقاید سنتی داشته باشه 

برا ازدواج چطوره؟!

نظر خودت چیه؟😂

روزی سگی داشت در چمن علف می‌خورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف می‌خوری؟! سگی که علف می‌خورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف می‌خوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف می‌خوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش...     #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی

من برای دخترم که امسال کنکوریه خیلی آکادمی‌ها رو بررسی کردم، آکادمی مهر رو هم دیدم، چیزی که برام جالب بود تعداد زیاد رتبه‌های برترشه. ظاهراً رکورددار بیشترین تعداد رتبه‌های برتر کشوره.

گفتم اینجا هم معرفی کنم شاید به درد مامان‌هایی بخوره که بچه‌شون کنکوریه 🌱

mehredu.com

پسری که میگه باید برا مادرم کار کنی رو بنداز توی توالت سیفون رو بکش روش

یه پسر حق داره مادرشو دوست داشته باشه و خودشو به خاطرش به اب و اتیش بزنه

اما اینکه به زنش بگه حمال مادرم باش باید فقط فرار کنی

از طرفی کسی که میگه اولویت تو خانوادت باشن اولویت منم خانوادم اصلا غلط میکنه زن بگیره

خب با مادرش زندگی کنه دیگه

زن میخواد چیکار

{ خانم هستم }
پسری که میگه باید برا مادرم کار کنی رو بنداز توی توالت سیفون رو بکش روشیه پسر حق داره مادرشو دوست دا ...

خودمم موندم چی درسته چی غلط 

میگه باید تو کارها کمک کنی 

من میخوام درس بخونم و کلا افکارمون خیلی فرق داره

دیدگاهش ب خانم برا دهه ۶۰ 

خیلی مادرشو دوست داره

پسری که مادر شو دپست داره قدر زحمت میدونه

در اینده همسرشم دوست داره

فقط باید یک سری مرز ها مشخص بشع 

مادر ایشونه براش زحمت کشیده حق داره گردنش قبول اما شما هم عروسی و احترامت واجبه

کار کردن خونه اونا وظیفه شما نیست

در سطل زباله را باز کرده و وی را درونش می افکنیم🙂🤝🏻

آفرین دختر خوب

روزی سگی داشت در چمن علف می‌خورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف می‌خوری؟! سگی که علف می‌خورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف می‌خوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف می‌خوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش...     #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2838
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز