رفیقم تو عقد هست…مادرشوهرش فوت کرده… و سر بحث های که با بچه ها سر ارث و میراث شد باعث شد همه از همدیگه دور بشن…بعد شوهر رفیقم خودش خونه داره فقط یه مدت شرایطش بد بود میرفت خونه خاله خودش شام یا ناهار… خلاصه خاله میگه من جای مادرتم و از این حرفا…بعد مریضی سخت هم داره …و چون میگه رفیقم عروسشع…اینجاهم خونه پسرش به قول خودش… انتظار داره بعد عروسی رفیقم هر سری اینو نگه داره…بیاد پنج شیش روز بمونه بره …اینم بگم هیچ کاری نمیتونه انجام بده فقط باید بشینه یه جا