همدیگه رو دوست داشتیم.گرچه اندازه ای که من می خواستمش اون من رو نمی خواست.خیلی مغرور بود
چون سنمون کم هست همش ۲۰ سالمون هست هر دو خانواده ام مخالفت شدید کردن گفتن ۲ سال دیگه اوکیه.اون نه تنها قبول نکرد دوسال برام صبر کنه به خانواده ام هم همیشه توهین می کرد.
دید من خیلی حالم بده گفت باشه دوسال دیگه برگرد.
تا اینکه دیروز دوستم گفت کیمیا امید نداشته باش اون برنمی گرده خودت هم از اول می دونستی اون طوری که تو دوسش داری نداره و به دوست صمیمیش گفته که هیچ احمقی به رابطه ای که تموم شده برنمی گرده باورم نشد
زنگ زدم بهش اینکه با بی ادبی جوابم رو داد یه طرف و اینکه گفت من دوستت ندارم دیگه اون حرف رو هم دلم برات سوخت که گفتم.بعد روم قطع کرد.