فهمیدم اون قربون صدقه ایی که پشت گوشی میرفت برام در ظاهر هیچ احترام و عزتی برام قائل نبود و همش الکی
فهمیدم پشت گوشی چون دورا دور بودم منو میپیچوند به هوای اینکه من نیستم تا از کاراش خبر دار بشم
روز تولدم اومد دیدنم دریغ از یه شاخه گل هیچی برام نخریده بود در حالی که گفته بود پشت گوشی میخوام بیام ببینمت برای تولدت هدیه ت رو بدم و.....
اونی نبود که ادعا میکرد