چکارکنم با خاله م دعوام شد .بعد اون خیلی زبان داره منو میگه تو مقصرکرد چکارکنم خانوادمو عصبانی کرده
از اخلاقای خالم بگم عصبیه .زورگو کینه ای این خصوصیات اخلاقیشع
قبلنا تو تاپیکام گفتم اس دادم ول نمیکنه امروز مراسم ختم بود مجبور شدم بیام باهام حرف نزد منم گفتم بعش وقتی بامن حرف نمیزنی حق نداری باخواهرمم بحرفی و یه فوش دادم
بعدش خالم گلومو فشار داد خاست خفم کنه سینی میوه دستم بود خاستم ببرم ریخت.بعدش رفت خونه برام یه چاقو اورد اون لحظه من خیلی استرس گرفتم بعدداییم و زنداییم همه رختن بیرون شوهزخالمم بامادرش اومدن بیرون من تا جایی تونستم ر از خودم دفاع کردم من اون لحظه حول میشم وقتی دعواس همه چی از ذهنم میپره..از غصه اون حرکت خالم به شوهرش و مادرش گفتم خدا بهتون رحم کنه چنین عروسی بردین از غصه دلم همه چیو بهشون گفتم .اگه خالم خفم نمیکردو چاقو نمیاورد ایجو نمیگفتم