یاد روزهای گذشته بخیر..چقدر میدویدیم که زودتر بزرگ بشیم و خوشبختی رو پیدا کنیم...غافل از اینکه خوشبختی تو همون کوچه پس کوچه های بچگی پنهان شده...تو بغل پدر ...روی دست های مادر....تو سفره ساده دورهمی خانوادگی مون...تو همون دفتر و کتاب های دبستان....خدایا دلم تنگ شده واسه اون روزا....انگار هزارسال گذشته...دلم میخواد بازم با صدای مادرم بیداربشم که بگه پاشو مدرسه ات دیر شد...پدرم بازم یواشکی کفشام رو برام راست جفت کنه و بند کفشام رو ببنده...آخ چقدر دلتنگ همون روزام...