چند روز پیش باهاش دعوامون شد . هرچی از دهنش در اومد حرف های زشتی که تابحال نشنیده بودم ...
همشم میگه خودم کردم که لعنت بر خودم باد
منم تا جوابشا میدم بدتر میکنه حرفهای نامربوط بهم میزنه
خستم یه دختر ۴ ساله دارم
من مغرور نیستم اما حس تنفر ازشا انقدری دارم چون کینه ای ام ...
مهمونی پسر عموم بود . زن و مرد باهم بودن پسرعموم تازه عقد کرده بود بعد میدونستم پول نقد تو کیفش نداره ... همه شاباش میدادن پول بردم اروم گذاشتم کف دستش . گفتم شاباش بده ... بلند نشد شاباش بده
بعد مهمونی گفتم چرا شاباش ندادی همه دادن زشت بود شروع کرد به داد و بیداد که چرا جلو همه به من پول دادی من گفتم کسی ندید گفت تو میخواستی منا کوچیک کنی گفتم منکه سرکار نمیرم که بخوام به تو پول بدم پول خودت بوده اولا کسی ندید دوما دیده باشن من و تو زن و شوهریم شاید خورد نداشتی یا پول نقد اوردم بهت دادم مگه چیه ...هرچی لااقل زن بی حیا بود به من و خانوادم داد .
تازه اون قهره و خودشا گرفته
میگه ۳ سال دیگه بچه میگیرم ازت
طلاقت میدم .منم اصلا جوابشا دیگه ندادم
نمیدونم چی بهش بگم