نه فکر کنم جلو داداشمم همیشه پوش میده و پودر میزنه فقط یه بار تازه شاغل شده بود از سر کار اومده بوده خسته بوده موهاشو درست نکرده خوابیده بوده داداشم اومد به مامانم گفت زهرا موهاش خیلی ریخته مامانم دلش نیومده بود بگه از اول همین بود
آخه دوست شده بودن مامانم ترسید اینو نگیره بعد بره با یکی دیگه ازدواج کنه فکرش پیش این بمونه
یه چیز بگم همه چیز دست خداست تو که موهات پره من با همین موها عقد کردم شوهرم میگه غصه نخور تو اگه خدایی نکردا کچلم بودی باز من دوست داشتم خدا محبتو به دل هم میندازه اگه واقعا ازش بخوای