بچه ها ولی من از همون اول از این اسطوخدوس ترسیدم !
همین که میگفتن :
من انقدر ریختم شب خوابای بد دیدم
من انقدر ریختم تا ظهر فردا خواب بودم
من عصبی شدم و ....
تا حالا هم یه بار بیشتر نخوردم از ترسم
اون یه بارم با انگشتم پیمونه کردم
انگشت شصت و اشارمو کردم تو مشما یه کوچولو برداشتم . فقققط همون شب خوردم 😐😐😐