لطفا بدون قضاوت بخونین :)
من۲۳سالمه ۳ساله که متاهلم باشوهرم سنتی ازدواج کردم و خیلی دوسش دارم
قبل ازاینکه ازدواج کنم پسر همسایمون ازبچگی خواستگارم بود ( عاشقم بود )ولی خوانواده اش راضی نبودن ولی خودش چندباری بهم گفت
منم بهش حسی نداشتم تااینکه خواهر خودم انقد تو گوشم خوند تا اینکه بهش حس پیدا کردم ولی به طرف نگفتم
چندماهی بود که عاشقش شده بودم که فهمیدم رسیدن بهش محاله
منم فراموشش کردم و ازدواج کردم اوایل ازدواج باحالت پریشون و موهای ژولیده میومد توخوابم ولی دیگه بهش حسی نداشتم و عاشق شوهرم بودم
تااینکه ازدواج کرد و عروسی گرفت شب عروسیش نصف شب ازخواب بیدارشدم و حالم خییلی بد بود حس کردم دنیا به اخر رسیده
ازاونشب حالم بده همش بهش فک میکنم
میدونم اشتباهه ولی نمیدونم چرا یدفعه اینجوری شدم
کسی میتونه کمکم کنه ؟😭