||پروفم جانگ هوسوک(Jhope) از بی تی اس ||⟭⟬0=7-1⟬⟭ ||آریرانگ|| In the world full of boys,HE IS A GENTLEMAN![شدیدا آبسسد سپ،ولی هوسوک بایسم،وقتی راجب ی سنجاب کوچولو،نینی کوچولو،پسری،مردی..یا راجب هرچی و هرکس حرف میزنم،منظورم هوسوکه]صافت استنم ولی گاهی از بس پسری هات میشه ک دیگه صافت استن بودنو نمیتونم!عاشق هوپگیم،ولی تا وقتی خود هوسوک سپ شیپره،کی میتونه رو حرفش حرف بزنه؟😌شیپای فرعی ک شیپ میکنم تهکوک،جیکوک،ویمین هسن،هوپمین،یونمین شیپرم هستم،ولی سپ ایز ریل😌😂نامجین هم ک دیگه مونی ب جین حلقه داد و شیپشون شیپر نمیخواد،اونا کام اوت کردن عملا✨عاشق رابطه جینکوکم🍒خلاصه بگم که بنگتن شیپر و بنگتن استنم،سولو استن ای هیت یو و تنها فرقه ای هستی ک براش احترامی قائل نیستم پس هیچوقت اطراف من نپلک!عاشق ۱۷ اکتبرم،روزی ک سانشاینم بالاخره از میلیتری سرویس برگشت☀️تاپیکای اوتی سونیم مربوط ب قبل کنسرت هاتس(هوپ ان د استیج)،بعد هاتس دیگه آدم سابق نشدم،کیوتچه با روح و روان آدم بازی میکرد🐿️!از بین کنسرتای هاتس،کنسرت اوتی سونی رو دوستداشتم،و کنسرت بعد اون ک جز کنسرتای فاینال بود و هوسوکی نیکد اومد رو صحنه و دختراشو به آتیش کشید🔥😌[ادیت بعد کنسرت انکور ران سوکجین:سکند بست کنسرتی ک دوسدارم،کنسرت انکور روز اول ران سوکجینه ک س تا نینی باهم تو سووات،آب بازی کردن🌟](۱۴۰۴/۰۸/۲۸عصر امروز تهیونگ اومد لایو و فارسی حرف زد😭گفت: (عصر بهیر،آنها صبحانه میکوردند)؛اولشم برگشت گفت فارسی خیلی سخته ولی تلاششو میکنه💞]
🩷سزاموئید=اصطلاح آناتومیکال برای استخوان های کنجدی بدن؛الهام گرفته از جثهٔ ریزنقشم(اردیبهشت 1403)|| من تنهاییام رو کشیدم،حسرتام رو خوردم،حس مضخرف ناکافی بودن رو بیشتر از هرکسی از نبودنات و نخواستنات تجربه کردم،فرصتام رو هم دادم،دیگه درست هم بشی و بیای سراغم منم که دیگه "نمیخوام".(29فروردین1404)||من تمام خاطراتی که حتی در ذهنم از تو داشتم را پاک کردم دیگر تمایلی برای فکرکردن به آنها ندارم، خاطرات خوبت حسرت و نفس عمیقی را در من زنده میکند و خاطرات بد ات نفرت و دل شکستگی را، هیچکدامشان را نمیخواهم یادآوری کنم، از تو برای من فقط یک حس به جا مانده، یک حس قدیمی و کمرنگ که گه گداری از دلم میگذرد... (10تیر 1404)|| فکرمیکردم از تو درمان شده ام، مثل مخدری که از خون بیرون میرود. خواستم بنویسم سم، دلم نیامد. هم آینده ای برایمان وجود ندارد و هم ترک عادت فکرکردن به تو برایم غیرممکن شده است. هم نمیخواهم برگردی و هم دلم برایت تنگ شده، نمیدانم اگر دوباره پیغامی از تو بگیرم چه حسی خواهم داشت(27 تیر 1404)|| پس از تو، دیگر پذیرش نبودن ها، رفتن ها و پذیرش اینکه انسان ها نا امید کننده اند برایم راحت تر است (16شهریور1404)|| از من انسان جدیدی ساخته شده،کمی بی عاطفه تر کمی قدرتمند تر، کمی اجتماعی تر، اما در حق مردم مهربان تر شده ام، هنوز اعتقاد دارم اعمال انسان به او برمیگردد، از نگاه به گذشته بدم می آید، گذشته برای من تمام شده(1 آذر 1404)|||