بچه ها تروخدا دارم روانی میشم
عقدیم۳۰سالشه من۲۰
ینی همیشه خدا من پیگیرشم همیشه من اول زنگ زدم من پیام دادم من پیشنهاد دیداردادم
امروز نگو چون جمعس مغازشونو بستن ولی به من نگفته بود از داداشش شنیدم
از صب خودم ی بار زنگ زده بودم بهش منتظر موندم بینم تاکی زنگ نمیرنه ک نزد باز خوذم ساعت۹زدم دیدم انلاینه ها ولی جنداد
چند دیقه دیگش زدم دیدم خاموشه
منم کلی پیام نوشتم و ناراحتیمو گفتم
بعد خاموش کردم زنگ زد خواهرم بعد کلی پیام داده بود ک من بی تو میمیرمو فلانو این حرفا بعد گفتش نتونستم ج بدم قهوه خونه بودم با رفیقام همه جم بودیم جلوی اونا نمیشد همیشه درکش میکردم ولی این سری نمیخوام
گفتم ب جهنم وقتی اولویت اولت من نیستم
میدونست امروز من حال روحیم بده ولی اصلا اهمیت نداد
منه خر هروقت وقت خالی گیر میارم میرم سرکارش میرم پیشش ولی اون امروز کلا بیکاربود دریغ از ی زنگ خیلی پشیمونم ک انقدر بهش بالو پر دادم
منم دیگ جوابشو ندادم تا الان
مامان باباشم امروز بعد چند وقت از شهرستان اومدن اینجا خونشون تو روستاس تو پیاماش نوشته فردا میببنمت دوس دارم تو جمعمون باشی ولی من نمیخوام برم
بنظرتون برم یا نرم تا ادب شه
چون بار اولش نبوده همیشهسر اینموضوغ باهاش بحث دارم هرسریم کلی قسم میخوره درس شه باز همون ادمه