کلا وضع زندگی خانواده مامانم اینا از همون اول خوب نبوده بخاطر مشکل اعصاب مادربزرگم
خب اون گذشت ازدواج کردن هر کدومشون
اما....
خالم شوهرش بد دراومد از خونه انداختش بیرون حتی تو عروسی دخترش هم راهش ندادن زود هم دختر خاله هام ازدواج کردن در حد ۱۵ ۱۷ سالشونه خالم هنوز هم طلاق نگرفته مادرشوهر عجوزش هم گفته تا وقتی که موهاش رنگ دندوناش نشه اجازه طلاق نمیدیم پسر کث.. افتش هم زن دیگ گرفت
حالا داییم هم معتاد شد
دلیل اصلی اصلی رو نمیدونیم اما خودش میگفته که اخلاق زنش خوب نیس یکبار هم ما از پشت تلفن شنیدیم به ما فحش میداد اونم بی دلیل نمیدونیم چ مرگش بوده بخاطر یه سری مشکلات نتونسته تحمل کنه و قرص خورده و اثرش روش مونده و زنش میگ طلاق میخوام
یک داییم هم م ازدواج نکرده و کلا رفته استان دیگ اونجا زندگی میکنه
یکی از خال دیگمم ازدواج کرده ظاهرن زندگی خوبی دارن
ما هم زندگی نسبتا خوبی داریم اما یه سری مشکلات خانوادگی داریم اما به اون صورت نیست
همین
میخواستم بگم چرا خدا اینکارو میکنه واقعا از بچگی کم رنج نبردن دیگ تو زندگی جدیدم مشکلات بدتر اضافه شد
دلم به حال خاله و داییم میسوزه