2777
2789
عنوان

پدر آسمانی💔

151 بازدید | 13 پست

سلام 😔

حالم خیلی بده گفتم بیام اینجا باهم درد دل کنیم 

میخوام این صفحه بمونه به امید روزی که بزودی بیام بنویسم خدایا شکرت که آه مظلوم رو هم شنیدی و حق ظالم رو گذاشتی کف دستش💔

بعد فوت پدرم یه برادر دارم که فکر میکرده با داد و بیداد میتونه به اموال پدرم صاحب بشه 

دوست داشت همه چی رو کارشناسی نشده همین جوری قیمت بگه ما هم قبول کنیم 

ولی ما حق مون رو میخواستیم نه کمتر نه بیشتر حتی خیلی جاها گفتیم فلان قیمت ولی چون برادرمون هستی تخفیف میدیم ولی اون قبول نمیکرد و دعوا و دعوا و فحش و تهدید و آبروریزی😔

الان ۲ ساله میگه کسی حق نداره بیاد خونه مادر آخه مامانم طبقه بالا هست اونا پایین 

بخاطر آبروی مادرم و مسائل دیگه نرفتیم 

زن برادرم چند وقت پیش که من رفتم خونه مادرم رفت روی کفش هام و حسابی خاکی و له کرد💔

برادرم هم یکبار رفتم شام خونه مادرم زد شیشه ها رو شکست و کلی دعوا و بد و بیراه 

الان که اینا رو تایپ میکنم دلم یجوری داغونه که فقط خدا میدونه یاد محبت های پدرم میوفتم الان بعد فوت پدرم عروسش جرات میکنه بره رو کفش های دخترش 😞 اون روز به حدی از دیدن کفش هام ناراحت و دل شکسته شدم که خدا میدونه و بس من گریه نمیکردم ولی از چشمام اشک میومد و دلم میلرزید میدونید من یتیم هستم بعد پدرم دلم خوش بود مادرم هست و میرم بهش سر میزنم و دلم یخورده آروم میشه ولی اون دوتا حیوان که پدر مادر دونفر هستن کاری کردن مادرم شب و روز تنهاست و خونه اش بدون مهمون یه زن پیر خسته که الان وقت استراحتش بود و یه زندگی بدون استرس حقش ولی بخاطر پول و ملک براش جهنم کردن میدونم یه روزی که خیلی نزدیکه با همون پاهایی که رفتی رو کفش هام روی ویلچر نشستنت رو تماشا میکنم محبت های پدر مرحومم که الان نشستی تو خونه اش و حق رفت آمد رو از دختراش گرفتی یجوری چشمت رو میگیره یجوری مثل مادرم تنها میشی که از خدا مرگت رو آرزو میکنی و اون روز من از خدا برات یه عمر طولانی میخوام که بیشتر و بیشتر بکشی 

دخترای مادرم هر غروب جمعه از دور اومدن خونه مامانشون رو دیدن و اشک ریختن و رفتن مزار پدرشون زار زار گریه کردن 

میدونم خدا نمی گذره از این روزا شما دو نفر یه پدر و مادری هستین که روزی بچه هاتون بخاطر شما شرمنده عالم و آدم میشن و وانمود میکنن شما دو نفر مردید اون روز خیلی نزدیکه و شما دونفر در حالی که پیر و مریض هستین میرید بچه هاتون رو از دور تماشا میکنید و مثل گریه های الان من گریه میکنیم و میزنید به سینه تون اینم مطمئنم تا الان که ۴۵ سال تون هست جایی نرسیدید خسیس به تمام معنا  و همش چشمتون به این بود کسی اموالش رو بهتون ببخشه و پدرم بمیره تا شما صاحب همه چی بشین دارم روزی رو میبینم که پدرم دعا میکرد رو تخت بیمارستان گدایی کنی و نون شب پیدا نکنی 

این نوشته فقط ۱۰٪ اخلاقیات گند برادرم و زنش(صرفا چون میخوام بدونید این دو نفر کی هستن نوشتم وگرنه من این دو نفرو بعنوان سگ هم در باغ مون نمیبندم) 

بخدا نگین چرا نفرین میکنی الان هوا سرده میدونم مادرم نمیتونه بخاری هاشو روشن کنه میدونم مادرم نمیتونه با اون پاهاش بره خرید مایحتاج خونه میدونم مادرم خونه تکونی کنه خسته میشه مریضه سرما میخوره کسی نیست براش سوپ درست کنه و..... مشکلات دیگه که فقط میتونم بگم تف تو شرف شما دو نفر تف عالم و آدم تو روی شما دونفر لجن یادتون بیاد روزی که پدرم مادرم و خواهرام و من چه ارزش هایی که بهتون ندادیم چشمتون رو بگیره 

خدایا ما مثل تو نیستیم قربونت برم خودت یه کاری کن بهترین روزای عمرم مون رفت 



دخترا من تو این چند سال کلی برای مربی و برنامه‌های مختلف هزینه کردم ولی هیچ‌وقت نتیجه‌ای که میخواستم نگرفتم.

یکی از دوستام فیتامین رو معرفی کرد و الان بعد از ۶ ماه واقعاً تغییر رو حس میکنم، حتی اطرافیانم هم متوجه شدن 😅

خوبیش اینه که هم تو خونه میشه تمرین کرد هم باشگاه. گفتم اینجا معرفی کنم شاید به دردتون بخوره ❤️

چقد تو‌منی برادرای منم همین بودن دارو ندار پدرم کشیدن بالا هیچ حقی بمن ندادن مادرمم مریض بود انقد دکتر نبردن تا اونم فوت کرد سه ماه پیش الان نه پدر دارم نه مادر یه شوهر معتاد دارم که از زندگی باهاش. بیزارم سه ماهه مادرم رفته اونا نه زنگ زدن نه هیچی عین هفت پشت غریبه ایم تازه بلاکم کردن بدون دلیل کع من بفهمم ایناقهرن نرم خونشون هرجورهست هوای مادرتو داشته. باش اصلا بیارش پیش خودت 

به یاد اولین بوسه که مادرم برپیشانی ام زد و من نفهمیدم و یادسوزنده ترین بوسه که من به وداع بر پیشانی اش زدم واون نفهمید.. روحت شاد مادر عزیزم  ابجی های گلم هرکی امضای منو خوند یه فاتحه برای مادرم بخونه اجرتون باخدا🌹🥺

خونه به نام برادرته؟

خونه به اسم مادرم ما خواهرا و برادرم همه حق داریم ولی میگن چشم دیدنتون رو نداریم نیایین 

بعد لگد کردن کفش هام شکایت کردم برای خلع ید!

یعنی وقتی حقی دارم تو اون خونه هیچ کس راضی نیستم تو تو اون خونه باشه پلمپش کنید 

ببینید مادرم خیلی ترسو هست میترسه تنهایی زندگی کنه خیلی براش توضیح میدیم که بیا بیرون و خودت رو نجات بده فکر میکنه بیاد بیرون آواره میشه هزار دفعه گفتم پول داری ملک داری طلا داری دیگه چی میخوای بیا حق خونه ما هم برای تو بیا بهترین زندگی رو برات درست کنیم حق اونم بزاریم کف دستش میگه به این کوچه عادت کردم هر چی باشه یه مرد خیلی ببخشید 🤮 اون پایین هست افکار قدیمی و کهنه ولش نمیکنه

منم گفتم حق عاطفی مو میخوام 

منتظرم دادگاه رای آخرشو بده 

من دنبال پول اون خونه نیستم با این کارم خواستم به اون دوتا نحس بفهمونم ما هم بلدیم اذیت کنیم الان مجبوره پولی که این چند مدت گیر آورده سرمایه شو بده خونه بخره 

این براش خیلی درد آور هست مادرم هم واقعا نمیدونم چی بگم باید تصمیم قطعی رو بگیره بالاخره نمیشه که بخاطر علاقه و منطقه و میترسم و فلان یه عمر تنها بمونه 

دعا کنید برامون خیلی خواب بابام رو میبینم یه بار میبینم رفته مکه میگه یکماهه رفتم مکه این به خودش جرات داده دخترامو بیرون کنه تو خواب از خوشحالی نمیدونم چیکار کنم میگم وای خداروشکر بابام نمرده رفته مکه بزار بیاد ببینم کی جرات میکنه بگه نیایین خونه مادرم ولی بعدش بیدار میشم و😔

چندین بار خواب دیدم دنبال خونه هست بخره و هر دفعه خوشحال میشم بابام برگشته و کسی جرات نداره اذیتمون کنه 

خواهرم خواب دیده بود پدرم حسابی برادرم رو کتک میزنه و از خونه بیرون میکنه میگه پاشو برو از خونه من بیرون 


چقد تو‌منی برادرای منم همین بودن دارو ندار پدرم کشیدن بالا هیچ حقی بمن ندادن مادرمم مریض بود انقد دک ...

روح شون شاد عزیزم کاش من پسر بودم بخدا غیرتم نمیزاشت بعد پدرم خواهر و مادرم ذره ای اذیت بشن 😞

ایشالله خداکمکتون کنه شماخواهرهاپشت هم باشین برادرتونوبندازین بیرون مادرتون بمونه خونه خودش شماهم تن ...

ما خواهرا پشت هم هستیم خیلی هم باهم خوبیم کلی احسان و خیرات برای پدر و مادرمان میکنیم خیلی خواهرشوهرای خوبی هم برای یه نمک نشناس خانم بودیم جوری که هر عروسی میوفتادیم دنبال برادرمون میگفتیم اینو خریدیم اونو خریدیم تو هم برای زنت بخر همه تو عروسی لباس خوب آرایش خوب داشته باشیم هر وسیله ای میخریدم نشون میدادیم میگفتیم شما هم بخرید ولی ایشون لیاقت این چیزا رو گویا نداشتن 

همیشه سرسفره مهمونی هامون مینشستن دریغ از حتی یکبار دعوت میگفتن ما طبقه پایین پدر هستیم خونه ها فرقی ندارن 

دعوت شون پیشکش نخواستیم همیشه به احترام پدر مادر و یکی بودنشون دعوت میکردیم احساس کردن کی هستن که ما اینقدر تحویل میگیریم هوایی شدن فکر کردن همیشه اینقدر براشون ارزش قائل هستیم 

دعاکنید برامون خدا به مادرم طول عمر با عزت بده اینا یه حیوون هایی هستن چشم شون به طلا و وسیله های خونه مادرم و اموالش هست فکر میکنن مادرم ازشون جدا بشه همه رو میده به ما 

بعدش عمر دست خداست ولی خدا رو قسم میدم به دست های بریده عباس اینارو از زندگی ما و مادرم پرت کنه بیرون جوری به خودشون مشغول باشن که یادشون نیاد مادر و خواهر داشته بره به درک آبروی کل خانواده رو تو مراسم بابام برد😔 با همه بد رفتاری بد رفتاری زنش خرما ها رو قایم میکرد میگفت بچه ها زیاد میخورن خودش سگ شده بود مثلا خیلی ناراحته بخاطر پدرش 

ما خواهرا پشت هم هستیم خیلی هم باهم خوبیم کلی احسان و خیرات برای پدر و مادرمان میکنیم خیلی خواهرشوهر ...

این صفحه رو باز کردم یه روزی که خیلی نزدیکه خدا حقشون رو گذاشت کف دستشون درسته این سال های پر از حسرت دیگه برنمیگرده ولی دلم خنک میشه😔

دعای علقمه بخون بعدش نفرینشون کن بخدارد خور نداره

دوست دارم اونا هم زندگی شونو کنن ما هم در آرامش کنار مادرم باشیم و بهش سر بزنیم ولی یه مدته جز نفرین چیزی به زبونم نمیاد 💔 ممنونم حتما انجام میدم دوست دارم قبل جواب قطعی پرونده دادگاه خدا خودش پرونده شونو بنویسه و من ببینم خدا سرجاشون نشونده😔💔

امیدوارم بهترینها نصیب خودتو خواهرات ومادرتون بشه اراین حورانگلها توخیلی خونواده هاهست ماهم داریم

عزیزم مرسی از دعای قشنگت الهی خدا مشکل شما رو هم حل کنه 😔پنجشنبه هست دلتنگی بابا تنهایی ماما باز دیونم کرده  خدایا قسمت میدم به فاطمه زهرا منو از این بغض های لعنتی نجات بده 😭

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

لتروزول

امحسنا | 2 ساعت پیش
2834
2835
2108