سلام 😔
حالم خیلی بده گفتم بیام اینجا باهم درد دل کنیم
میخوام این صفحه بمونه به امید روزی که بزودی بیام بنویسم خدایا شکرت که آه مظلوم رو هم شنیدی و حق ظالم رو گذاشتی کف دستش💔
بعد فوت پدرم یه برادر دارم که فکر میکرده با داد و بیداد میتونه به اموال پدرم صاحب بشه
دوست داشت همه چی رو کارشناسی نشده همین جوری قیمت بگه ما هم قبول کنیم
ولی ما حق مون رو میخواستیم نه کمتر نه بیشتر حتی خیلی جاها گفتیم فلان قیمت ولی چون برادرمون هستی تخفیف میدیم ولی اون قبول نمیکرد و دعوا و دعوا و فحش و تهدید و آبروریزی😔
الان ۲ ساله میگه کسی حق نداره بیاد خونه مادر آخه مامانم طبقه بالا هست اونا پایین
بخاطر آبروی مادرم و مسائل دیگه نرفتیم
زن برادرم چند وقت پیش که من رفتم خونه مادرم رفت روی کفش هام و حسابی خاکی و له کرد💔
برادرم هم یکبار رفتم شام خونه مادرم زد شیشه ها رو شکست و کلی دعوا و بد و بیراه
الان که اینا رو تایپ میکنم دلم یجوری داغونه که فقط خدا میدونه یاد محبت های پدرم میوفتم الان بعد فوت پدرم عروسش جرات میکنه بره رو کفش های دخترش 😞 اون روز به حدی از دیدن کفش هام ناراحت و دل شکسته شدم که خدا میدونه و بس من گریه نمیکردم ولی از چشمام اشک میومد و دلم میلرزید میدونید من یتیم هستم بعد پدرم دلم خوش بود مادرم هست و میرم بهش سر میزنم و دلم یخورده آروم میشه ولی اون دوتا حیوان که پدر مادر دونفر هستن کاری کردن مادرم شب و روز تنهاست و خونه اش بدون مهمون یه زن پیر خسته که الان وقت استراحتش بود و یه زندگی بدون استرس حقش ولی بخاطر پول و ملک براش جهنم کردن میدونم یه روزی که خیلی نزدیکه با همون پاهایی که رفتی رو کفش هام روی ویلچر نشستنت رو تماشا میکنم محبت های پدر مرحومم که الان نشستی تو خونه اش و حق رفت آمد رو از دختراش گرفتی یجوری چشمت رو میگیره یجوری مثل مادرم تنها میشی که از خدا مرگت رو آرزو میکنی و اون روز من از خدا برات یه عمر طولانی میخوام که بیشتر و بیشتر بکشی
دخترای مادرم هر غروب جمعه از دور اومدن خونه مامانشون رو دیدن و اشک ریختن و رفتن مزار پدرشون زار زار گریه کردن
میدونم خدا نمی گذره از این روزا شما دو نفر یه پدر و مادری هستین که روزی بچه هاتون بخاطر شما شرمنده عالم و آدم میشن و وانمود میکنن شما دو نفر مردید اون روز خیلی نزدیکه و شما دونفر در حالی که پیر و مریض هستین میرید بچه هاتون رو از دور تماشا میکنید و مثل گریه های الان من گریه میکنیم و میزنید به سینه تون اینم مطمئنم تا الان که ۴۵ سال تون هست جایی نرسیدید خسیس به تمام معنا و همش چشمتون به این بود کسی اموالش رو بهتون ببخشه و پدرم بمیره تا شما صاحب همه چی بشین دارم روزی رو میبینم که پدرم دعا میکرد رو تخت بیمارستان گدایی کنی و نون شب پیدا نکنی
این نوشته فقط ۱۰٪ اخلاقیات گند برادرم و زنش(صرفا چون میخوام بدونید این دو نفر کی هستن نوشتم وگرنه من این دو نفرو بعنوان سگ هم در باغ مون نمیبندم)
بخدا نگین چرا نفرین میکنی الان هوا سرده میدونم مادرم نمیتونه بخاری هاشو روشن کنه میدونم مادرم نمیتونه با اون پاهاش بره خرید مایحتاج خونه میدونم مادرم خونه تکونی کنه خسته میشه مریضه سرما میخوره کسی نیست براش سوپ درست کنه و..... مشکلات دیگه که فقط میتونم بگم تف تو شرف شما دو نفر تف عالم و آدم تو روی شما دونفر لجن یادتون بیاد روزی که پدرم مادرم و خواهرام و من چه ارزش هایی که بهتون ندادیم چشمتون رو بگیره
خدایا ما مثل تو نیستیم قربونت برم خودت یه کاری کن بهترین روزای عمرم مون رفت