اون حسابداری که خون به جیگرم کرده
اون نیروی حراستمون که حالم ازش بهم میخوره میاد بهم میگه عزیزم عزیزم و زهرمار
اون همکارم که یک زبون خیری برا ما گذاشت ازمم داره کار میکشه در عوض
اون رییسم که همش میگه راضیم فرداش یهو ناراضی میشه و کبابم میکنه
اون بخش آموزش که رفتن تو سیس سر سنگینی با من اون نسرین بیشعور که خاک عالم برسرش کنن