یک خونه میرفتم تمیزکاری و آشپزی
صاحب خونه خانم دکتر زنان و شوهرش معلم بود
بماند چقدر اذیتم کردن
امروز چون خیلی ازم کار کشیده بودن خیلی ناراحت بودم
یک لحظه خانم دکتر از بس اذیت کرده بود خیال کردم آمده دعوام کنه
دچار حمله عصبی شدم حمله پانیک
طرف پزشک زنان هست من را با اون حال بد از خونه انداختن بیرون
گفتن به ما چه که مریض هستی
ناراحتم دلم گرفته پولم بهم نمیدن
منم خودم سپردم به خدا
دنیای که پزشک بی رحم باشه از کسی توقع ندارم
از ۹ مهر روزی ۱۰ هست تمیزکاری و اَشپزی کردم
۴ تا اتاق داشت خونش و دو تا آشپزخونه
دو تا سرویس بهداشتی
خود پذیرایی بالکن
آشپزی هم خودش کلی وقت گیر بود
سر یک حمله عصبی با اون وضع حمله پانیک از خونه انداختنمن بیرون
برام دعا کنید
باور کنید دروغ نمیگم
به امام حسین قسم میخورم دروغ نمیگم