پدر من هم اینطوری بود. میدونی چیه؟ موفق شو و تو چشمش فرو کن و احترام خواهد گذاشت.
میدونی به چی فکر میکنم ؟ له اینکه کاش خدا من رو ببره پیش خودش . پدرم اونروز میخنده مثل وقتایی که من ناراحت بودم گریه میکردم درد میکشیدم درست جلو چشماش لبخند میزد . تو اوج ناراحتی من میخنده . من از خندش متنفرم